نویسنده :
پوریا سوری - ساعت ۳:٢٧ ب.ظ روز یکشنبه ۳ مهر ۱۳٩٠
یک قطعه شعر به نام «قطعه» منتشر شده در شماره 3 نشریه تجربه
سنگ های دانا
سیاه و سفید
روی گودال ها را پوشانده
تو را پوشانده است
اینجا
آسمان تنهاست
پیاله ی دستانم را پیش می برم
مشتی غروب بر می گیرم و باز می گردم
کلاغی آنسوتر
بر شاخه ی خشکیده ای می نشیند
مشتی اسفند زیرِ پر دارد
کبریت می کشد و
بر گلهای از ریشه جدا می پاشد
دودِ اسفند گله ی غروب را سمت گرگ و میش هی می کند ...
تاریک تر می شوم
خورشیدی از کهکشانت را زیر پیراهن پنهان دارم
بر می خیزم
راه می افتم سمت گورستان زنده گان
در راه
خطوط تیره درختان
امتداد جاده را نشانه رفته است
کمی بعد
باران از سمتی باز می گردد
که بادها تو را با خود بردند.
نویسنده :
پوریا سوری - ساعت ٢:٤٦ ق.ظ روز دوشنبه ۱٠ امرداد ۱۳٩٠
یک شعر از ...قلب من... که دکترها گفتند حالش خوب است
لبِ پریده ی استکان
لبم را برید
حالا نگران باشم یا نه!
از تخت پائین می آیی
با ملافه ای که بالا پوشت شده
می روی سمت پنجره ای
که بند رخت را میان دو دستش قاب گرفته
می ایستی و به صدای آزار دهنده ی نفس های من فکر می کنی
وقتی کورمال کورمال و با وسواس
شب را پس می زدم و تکه های قلبم را
که در تمام زندگی ات
پراکنده شده بود
می جستم
قلب من، این روزها به خیال انگیزی پنجره هاست
که فقط سپیده ی نور آزار نمی دهدش
نمی شکندش
حالا نگران باشم یا نه!
از تخت پائین آمده ای...
نویسنده :
پوریا سوری - ساعت ۳:۱٧ ب.ظ روز یکشنبه ٢٢ خرداد ۱۳٩٠
روزهای سرد و سیاهی است، خرداد سیاه
ناصر،عزت، هاله و امروز هدی صابر
چه تلخی ایران!
چه تلخ...
تاس می ریزد
نراد بی صورت
و خالی چشمانش را پر می کند از فردای یکی از ما
تاس می ریزد و خوش نمی نشیند
خوش نمی نشینیم
در خالی
در سیاه چاله ای که «کور کور» از شش جهت
تنها بخت ماست برای رهایی
نراد
تاس می ریزد و هربار
یکی از ما
طعمه ی کسوف خواهد شد.
پوریا سوری / خرداد سیاه

← صفحه بعد