احضار روح

 مدتی است کمتر شعر نوشته ام. این شعر را از گذشته نه چندان دور بخوانید 


احضار روح

 

این صندلی‌ها خیلی زیادند

برای نشستن رویشان چند نفری کم هستم

 

شاید اگر آن دیگری بودم

امروز با دستی پرتر به دیدارتان می‌آمدم

 

از تیره گربه سانان درنده گی‌ام را به ارث برده‌ام

پیش از آن گیاهی بوده‌ام

که زرافه‌ها برای لذت     گردنشان را تا من پائین می‌آوردند

بعد از آن هم می‌باید بوده باشم

 

زن بودنم را به خاطر نمی‌آورم

         نمی‌دانم در آغوش... 

         به آغوش

چه قدر

چند بار بوده ام

 

شاید از گدازه‌های آتشفشان چیزی در  من باقی است

که اینطور تخم‌مرغ‌ها را سرخ می‌کنم

و کدبانوها مرا    به هم توصیه می‌کنند

 

دیگران آشپزی نمی‌دانند

با من حمام آفتاب می‌گیرند و خط‌هایشان را                                 

      پر رنگ‌تر می‌کنند

 

و امروز...

که مرددم

    میان نشستن و رفتن

آوازه خوان‌های مکزیکی

 لولیان عرب

           شاعران فرانسه

                          کاهنان

                               موبدان

                                  و دیگران

حتی منجمی که در من حلول یافته نیز نمی‌توانند   صندلی‌ها را ساکت کنند

 

 

/ 37 نظر / 23 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهلا

با سلام و درود. دعوتید به خوانش: متن مناظره (میزگرد) آقایان هادی خوانساری و سید مهدی موسوی توسط روزنامه آرمان

مهلا

با سلام و درود. دعوتید به خوانش: متن مناظره (میزگرد) آقایان هادی خوانساری و سید مهدی موسوی توسط روزنامه آرمان

حمید سهرابی

سلام پوریای عزیز می پسندم و از آن بیلاخ ها فشار می دهم امیدوارم منظور بدی از این حرکتم نگیری!! آخرین پنجره به روز است حرف زیادی ندارم جز چند تا رباعی. خوب یا بد...

حمید سهرابی

اوشین، فیسبوک و رباعی! آخرین پنجره باز هم به روز اشت و منتظر خوانش شما

اصغر

یوهان ولفانگ گوته چه چيز را با دشواری می توان پنهان داشت؟ آتش را،كه در روز،دودش از راز نهان خبر می دهد و در شب شعله اش پرده دری می كند. عشق نيز چون آتش است كه پنهان نمی ماند،زيرا هرچه عاشق در رازپوشی بكوشد باز هم نگاه دو ديده اش از سر ضمير خبر می دهد. ولی آنچه از اين دو،دشوارتر پوشيده شود،شعر شاعر است،زيرا شاعر كه خود دل در بند سخن خويش دارد ناچار جهانی را شيفته آن می خواهد،لاجرم آن قدر برای كسانش می خواند و تكرار می كند،كه خواه سخنش در دل نشيند خواه جهان بفرسايد،همه آن را بشنود و در خاطر نگاه دارند.

جلال کیانی

با سلاخدمت سرور ارجمند جناب آقای سوری عکس هایی مربوط به کتاب دابل فوتبال در وبلاگ حقیر می باشد چنانچه ملاحظه بفرمائید باعث افتخار است با احترام و تواضع[گل][گل][گل]

طاهره جعفرزاده

مثل پلی مغرور و تنها رو به ویرانی... به روزم با روایتی از پنجره اتوبوس و ابرهای سرگردان و مردی که تا پیشانی در اندوه فرو رفت... با آخرین فانوس روشن این شهر مرده از خاطراتی که ندارم و باد... باد ویرانگر... که روزی هزار بار پیرهنت را می پوشد...

علی اسدی

سلام به وبلاگ منم یسری بزن.ali-asadi-14.blogfa.com